تبليغاتX
دختر.... پسر..... صلح بهتر از جنگ است

دختر.... پسر..... صلح بهتر از جنگ است

آتش بس

تمام

به نام خدا

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390 ساعت 13:47 توسط بر و بچز با حال


الهام

به نام خدا

 

الهام

 

اولین و آخرین عضو این وبلاگ .... چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

 

باز تنها موندم انگار قسمت اینهــــــــــــــــــــــ

 

دیگه هیچیـــ نمی تونم بگم چون همه عضوای این وبلاگ وبای خودشون

 آپ می کنن جز این وب

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390 ساعت 22:34 توسط بر و بچز با حال |


این منم

 

به نام خدا

این منم با کوله باری از حسرت ..حسرت روزهای رفته و روزهای مانده که میدانم هر چه زودتر می رود و من حتی برایشان نه لبخندی میزنم و نه بغضی میکنم ..این منم همان دخترکی که روزی تو بچه خطابش می کردی و  تو آنروز نمی دانستی که مانند پتک به سرش می کوبی همان که روزی وجود نداشت حالا نمی دانم اما به نظرم وجود پیدا کرده است انگار تازه متولد شده است ولی هیچکس نیست که نگه داریش کند وقتی بچه به دنیا می آید همه مواظبش میشوند ولی من ... کسی نیست ..کسی نیست که روزهای مانده را برایم یاد آوری کند کسی نیست که دنیای واژگونم را برگرداند این منم همان دخترکی که صدای قلبش تو را ویران کرد و صدای نفس هایش دنیایت را عوض کرد ...این منم می گویم این منم باز هم می گویم این منم تا منی باقی بماند چون همه چیز را باختم و فقط همین منه بی خود برایم باقی مانده است ....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ساعت 10:48 توسط الهام


بی تفاوت

به نام خدا

وقتی می دویی تا به یه چیز با ارزش برسی ولی تا بهش میرسی دلت می گیره

 دیگه نفست بالا نمیاد همون موقع می خواد این نفستم نابود بشه ها ولی دوباره

برمیگرده وقتی اطرافت رو نگاه می کنی میبینی که بازم نیست میشینی زمین

دوباره می بینیش می دویی طرفش دوباره بدستش نمیاری دوباره و دوباره تا شب

 همینجوری دنبالشی ولی تا بهش برسی اون نابود میشه و میره همینه دیگه

کاریشم نمیشه کرد میشینی زمین دیگه حال بلند شدن نداری چه خوب میشد یکی

 باشه که دستتو بگیره ... دستتو میزاری زمین و یا علی میگی و بلند میشی و میری

 بی تفاوت میری چون به چیزی که می خواسی نرسیدی به اینکه من دوست دارم به

 چی برسم و تو به چی خیلی بینمون فرق هست ولی تنها چیزی که بینمون

مشترکه اینه که هممون برای رسیدن بهشون باید بدوییم ولی بعضیاون بازم کم

میاریم ...

پ.ن: بازم کم میارم ولی شکست معنی داره ؟

پ.ن: بعضی وقتا میخام با جیغ و داد بهش برسم ولی بازم فایده نداره

پ.ن : از روزای تکراری بیزار شــــــــــــــــدم

پ.ن: و در آخر

سعی کن آنچه مقدر است آرام تحمل کنی (سقراط)

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ساعت 10:46 توسط الهام |


عشقای متفاوت

به نام خدا

نزدیک عملیات بود. می دانستم دختردار شده. یک روز دیدم سر پاکت نامه از جیبش زده بیرون. گفتم «این چیه؟» گفت«عکس دخترمه.» گفتم «بده ببینمش» گفت «خودم هنوز ندیده مش.» گفتم «چرا؟» گفت «الآن موقع عملیاته. می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه بعد.»

...............................

بوسه برلب : عشق

بوسه بر گونه : دوست داشتن، فقط

تقاضای دوستی ساده 

بوسه بر گلو :  احتیاج . نیاز. تمنا

بوسه  بر پیشانی:  آرامش. عشق

 توام با احترام

 

بوسه بر لاله گوش :فقط به بازی

 گرفتن

بوسه بر بازو :  شوخی

بوسه بردست:قدرشناسی

بوسه بر انگشت اشاره:عشق توام با شکرگذاری

 بوسه بر هر جا :تقاضای ماندن

 

عشقای متفاوت ...

سلام خوبین ؟ بلاخره اومدم بعد مدتاااااااااااااااااا

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ساعت 16:52 توسط الهه |


: )

به  نام خدا

سلام ...

خوبین ؟ پس کجایین ؟

بچه ها من فردا می خوام برم حنابندون ولی اصلا میلی به رفن ندارم دلیل های زیادی داره کسایی رو

می بینم که اصلا دوست ندارم ببینم اصلا ... راستی موهامو چیکار کنم چجوری درست کنم ؟؟

پنجشنبه هم عروسی هست اون روز میرم آراشگاه

همین دیگه

پ.ن: الهه خانوم همینو برو دیگه پلیمر که خیلی خوبه ...

مبارکتم باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشه

پ.ن: راستی عکس لباسمم میزارم انقد خوشگله خاسین بگین fashion tv  میزاریم اشکال داره

حال میده

پ .ن :کاش میشد  نرم ولی می دونم خانواده مخالفت می کنه مجبوریم یکی نیس بگه من الان دیگه به

سن قانونی رسیدما

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ساعت 17:29 توسط الهام |


الا خانوووووووووووووووووووومی

بچه ها:دی


مهندسی پلیمر شیراز قبول شدم


ببین چه فلاکتیه!


تجربی باشی بعد بری مهندسی!!

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ساعت 16:38 توسط elaheh


دلتنگی

به نام خدا

 

انقدر در کوچه  پس کوچه های دلتنگی قدم زدم که دل درد گرفته ام .

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390 ساعت 9:56 توسط الهام |


الا خانوووووووووووووووووووومی

سلام


:دی به به حسین خان چه عجب!


مهتاب کوجا آخه؟


بچه شدیدا محتاج دعام

این هفته هفته مهمیه برام

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390 ساعت 0:18 توسط elaheh


عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم

کاش میشد که این وبلاگ برگرده به ۲ سال پیش

چقدر خوش میگذشت

یادش بخیر....

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390 ساعت 21:33 توسط حسین |


تغییر

به نام خدا

 

چه خوب میشد به جای اینکه سعی کنیم دیگران را تغییر دهیم سعی کنیم خومان را تغییر دهیم

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390 ساعت 18:52 توسط الهام |


به نام خدا

 

چه خوب میشد به جای اینکه سعی کنیم دیگران را تغییر دهیم سعی کنیم خومان را تغییر دهیم

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390 ساعت 18:50 توسط الهام |


اومدن ما و رفتن شما!!!!!!!!!!!!!!

سلام به همه برو بچ گل وبلاگ

مهتاب جان چرا میخوای بری آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من تازه اومدم کلی هم دلم واستون تنگ شده به خدا

جون داداش حسین نرو دیگه خراب نکن همه چیو آبجی مهتاب

اگه بری خیلی خیلی از دستت دلخور میشمااا

خوب این از مهتاب

آبجی الهام خودمون حالش چطوره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه؟؟؟؟

الهه خانوم خوبن؟

داش سینا حالش چطوره؟

راستی منم تو فیس هستم اگه خواستین اد کنید

اینم ایدیمه: eldorador_jojo2006@yahoo.com

حال کردین چه دقیق زدم

راستی یک خبر مهم مهم

توجه توجه

کارشناسی مرحله اولشو قبول شددددددددمممممممممممم

یک قدم دیگه تا کارشناسی

فاصله تا موفقیت فقط یک تست است(1 2 3 پارسه)

خوب دیگه کلی حرف زدم کلی هم خبر دادم

دیگه با من کار ندارید؟

خوب از اولش هم معلوم بود کاری ندارید ما رو الاف کردین

بای بای

خوش باشید....

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390 ساعت 18:18 توسط حسین |


خداحافظی

سلام بچه ها

خوبین؟

اومدم بگم من دیگه اینجا مطلب نمیذارم هرکسی خواست باهام در ارتباط

باشه ایدیمmahtabnaznazeادد کنه باهم در ارتباط باشیم

راستی اقا حسین ماهم دلمون واست خیلی تنگیده بود خوشحالم اومدی

انشاالله به کمک هم وب بشه مثل سال ۸۸

فرشته ها نگهدارتون

+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390 ساعت 11:12 توسط مهتاب |


اینم از روزگار ما

به نام خدا

بچه ها اگه کسی مث ِ قدیما بپرسه تابستان خود را چگونه گذراندید فقط باید بگم تو طول ماه رمضون

خوابیدم البته تا صب بیدارم بیدار شدم فیلم خارجی دیدم افطار فیلم ایرانی.... واقعا مفید مفید بود ... 

ولی دروغ نگم قبل از ماه رمضون یه کار دیگه هم می کردم کتاب می خوندم و بیرون با دوستم می رفتیم

نت گردی هم الانم هست قبلم بود ...

کلن من خیلی کارهای خارق العاده ای کردم

خیر سرم می خواسم یکم کتابای حقوقی بخونم دریغ از یک کلمه یادم رفته حقوق با چه ق ای هست

شما چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390 ساعت 16:0 توسط الهام |